تبليغاتX
diary

diary

از آخرين باري كه اينجا نوشتم یک ماهی مي گذرد. ديگر نه آن حس و حال گذشته را دارم و نه روحيه ي اش را. چند باري يورش بردم براي رفتن و هر چند بار منصرف شدم.

اين وبلاگ شريك غصه هايم بود تا شادي هايم. پس به پاس هم نفسي، به يادگار نگه اش مي دارم. مثل خودكار هايي كه هديه مي گيريم و چند صباحي نگه شان مي داريم  بدون اينكه استفاده اي از آنان شود  تا گمشان كنيم. اين وبلاگ  را هم بدون اينكه حذف كنم نگه مي دارم تا روزي كه بلاگفا به تصميم خود و به علت به روز نشدن گم ش كند

 

پی نوشت: امشب خیلی آزرده ام. هیچ چیز آرامم نمی کند. نه کشیدن سیگار و نه دو چرخه سواری در پیاده روهای پر دست انداز. دلم یک مشت عرق سگی می خواهد...

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:53  توسط ...  |